قايم‌باشک ابرها

هیچ چیزی نماند/ تا ما را دو قسمت کند/ ابر تا صبح بر روی بستر بارید/ صبح از عطر گل‌های وحشی بیدار شدیم/ من چشم‌های تو بودم/ تو نگاه من/ من حرکت کردم/ تو بلند شدی/ تن، بوی شکلات را از تو به ارث برده بود/ و لَختی موهای شرابی‌رنگ را از من/ تنومدی‌اش مال تو بود/ ظرافت‌اش، زیبایی‌اش، خنده‌هایش مال من/ تو صداهای آرامش شدی/ من توی قلبت چمباتمه زدم/ آفتاب همیشه‌ی شرق هوا را باز هم گرم‌تر می‌کند/ ما به ایمان برگ‌ها می‌رسیم/ ما از پلکان مارپیچ ابرها بالا خواهیم رفت/ جایی خواهیم بود مثل یک عقاب تنها/ در اوج/ در زیبایی

|
|

رامتين شهرزاد
شعر
سال انتشار: 1389


1612